سلامی دوباره...

سلام دخمر مامان خوبی فدات شم؟؟؟؟
مامانم خوبه یعنی داره همه ی سعی اش و میکنه که خوب باشه ، تا چند روز پیش نگران شما بودیم اما شکر خدا خطر رفتن آبجیت رفع شد و الان برای خودش فقط یه جای کوچولو گرفته تا یه وقت آبجی بزرگه اش اذیت نشه...میخوای بدونی اینجا چه خبره ؟؟؟؟ آره نفسکم ؟؟؟ خب اینجا مامان استراحت مطلقه چون خانم دکتر احتمال زایمان زودرس داده و مامان دوست نداره شما خدایی نکرده برات اتفاقی بیفته ... مامان بابا هر هفته میرن پیش خانم دکتر تا هم اوضاع مامان و چک کنه هم شما رو ببینه تو مانیتور که وضعیتت چطوریه .... تا الان که شکر خدا خوب بودی ، ایشالا همیشه خوب بمونی و سالم و صالح ایشالا
راستی خاله مسعوده عروس شد ... میدونم خیلی خوشحالی ... ایشالا خوشبخت بشه
مامان بزرگ و دایی و خاله مامان بزرگه مامان رفته بودن کربلا پنجشنبه شکرخدا برگشتن و لباس و پتوی بیمارستان شما رو تبرک کرده بودن به همه جا و کلی برات دعا کرده بودن دستشون دردنکنه
راستی خانم خانما شما ثابت کردی که حسابی بابایی هستی ها ... مامان بیچاره گاهی ساعتا میشینه و دستش و میزاره رو شکمش تا شما محبت کنی تکون بخوری و مامان ذوق کنه اما شما انگار نه انگار اصلا به روی خودت نمیاری ، کافیه بابایی بیاد باهات حرف بزنه یا دستش و بزاره رو دل مامان شما آنچنان شروع میکنی به تکون خوردن و لگد زدن که بابایی کلی ذوق میکنه خداحفظت کنه خانم
مامان جان مراقب خودت باش و محکم به مامان بچسب تا ایشالا به موقع و صحیح و سالم به دنیا بیای عزیزم
یه کوچولو درددل با دخمر مامان که دیگه نیستی و رفتی تو آسمون...
سلام عزیزدل مادر خوبی ؟؟؟ دلت برای اینجا تنگ نشده ؟؟؟؟ دلت برای مامان بابا و آبجیت تنگ نشده ؟؟؟؟ طفلکی مامان ازت ممنونم که آبجیت و با خودت نبردی و جات و دادی بهش...نمیدونی برای مامان چقد سخته که باشی ولی نفس نکشی ... باشی ولی تکون نخوری ... باشی ولی نباشی...
خیلی سخته ... خیلی
چند روز پیش رفتم سر وسایلی که با کلی آرزو براتون خریده بودیم ... خیلی دلم سوخت و گریه کردم هیچوقت فکر این روزا رو نمیکردم فکر نمیکردم یه روز نباشی ....
ناشکری نمیکنم ... از خدا ممنونم که اجازه نداد بیای تا عذاب بکشی ولی کاش سالم بودی خدایاشکرت
کوچولوی من ... مامان دلش برات خیلی تنگ شده
(برای سلامتی همه نی نی ها صلوات)
مامان


سلامی دوباره...
